حکیم باشی

نسخه یک پزشک برای کاستن فشارهای ذهنی خویش

سی و پنج سالگی
ساعت ۳:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱۱/٢۳  
گاهی گرفتن یک عکس سلفی ساده کافیه تا با خودت چشم تو چشم بشی و بی واسطه به درون خودت راهی پیدا کنی. مابین روزهای تقویم یک روزهاییش با بقیه متفاوته نه از باب رنگ کاغذ و شماره های حک شده بالای کاغذ که یاد اور روزیه که در اون زندگی میکنیم ، بلکه اون پر رنگ دیده تر شدن یک اتفاقات خیلی ساده. مینشینی و با خودت خلوت می کنی و به خودت نگاه میکنی ، اونوقته که می بینی امسال به موهای پشت لبی که هر روز می زدی اجازه دادی کمی رشد کنند ، برف گذر زمان وی موهات جایگزین شفافیت سیاهی موهات شده و از همه مهمتر برای دیدن اسمان ابی و بی آلایش همیشگی باید بشینی پشت پنجره ی کوچکی که حالا همدم همیشگی چشمهات شدن. آره ، سی و پنج سالگی وقت سبیل و عینک و موهای جو گندمی است، اما این همه ی ماجرا نیست. اتفاقات خیلی بزرگتری توی ناپیدای ما می افته که هنوز شاید خودم نتونستم درکش کنم ، این که یک جور دیگری فکر میکنم ، یک جور دیگری می بینم و یک جور دیگری عمل میکنم. این مرز پختگی است اونجایی که اگر به هر مردی فرصتی برای فکر کردن داده بشه می تونه شاعر بشه ، می تونه نویسنده یا عارف و فیلسوف بشه اینجا سی و پنج سالگیست حتی اگر خودمون هم نخواهیم و یا وقت فکر کردن بهش را نداشته باشیم. از این روز به بعد آهسته تر حرف می زنیم ، آهسته تر تصمیم می گیریم ، دلیلش هم اینه که هر داده ای که به مغزما می رسد باید در پس تجربه های گذشته پردازش بشه تا نتیجه ای متفاوت تر از قبل به زبان بیاد. من فکر می کنم برای من مرز پختگی سی و پنج سالگی است و می تونم این را توی حوادث روزمره ی زندگی ببینم. داشتن دو کیسه ی پر میوه و سیب زمینی و پیاز توی دستهای یک ادم نشان از خیلی چیزها میده که مهمترین اونها تعهد به چیزهایی است که شاید از قبل هم اونها را داشته اما از امروز متوجه داشته هاش هست تازگی درس خوندن را خیلی بیشتر و متفاوت تر از قبل دوست دارم ، چون قبلا درس خوندن برای من فقط برای این بود که از کسی عقب نمونم اما الان می خواهم بخونم برای اینکه توی مسیری سرسبز و زیبا افتادم که راه خودم است و دوست دارم تا ته ته این جاده برم. سی و پنج سالگی برای من نه جوانی است و نه میان سالی ، تولد سی و پنج سالگی و تولد بلوغ است، سی و پنج سالگی سن عاشقی است ، وقت شوهر و بابابودن ، ساعت خوب آدم بودن ، اصلا آدمها باید توی این سن رو به قبله ی دلخواه بایستند. وقتی است که متوجه میشی نبایدفقط درمورد رفتار ادمها قضاوت کنی بلکه باید در مورد نوع نگاه و مسیرشان فکر کنی ، وقتی که باید حتما برای خودت ساعتی را خلوت کنی و به خودت و آینده ی شیرینت فکر کنی و من چقدر خوشحالم که امروز فرصتی داشتم تا قدر این وقت عزیز را بدانم و دعا میکنم همه ی مردان سی و پنج ساله ی دنیا حداقل یک ساعت فرصت فکر کردن به این اتفاق مهم زندگیشان را پیدا کنند.
کلمات کلیدی: دل نوشته ها ،کلمات کلیدی: اندیشه
 
آ - ا ـا
ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۳۱  

آب

بابا آب داد .

آ - ب 

آ - ا - ـا 

ب - بـ - ـب - ـبـ 

 می نویسم که نوشتن از یادم نرود


 
تقلای یک ذهن محجوب
ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۳٠  

تا چشمت را باز می کنی می بینی گذشت 

موهای سفید دانه دانه می ایند 

چروک های ریز روی دستانت نقش می بندد 

ذهنت هنوز در گیر ارزوهای زیبایی خود است ، اما روز مرگی  روز مرگی روزمرگی 

دیوانه ات می کند . می خواهی سرت را به دیوار بکوبی 

می خواهی فریاد بکشی که نمی خواهم . من این موهای سفید را باور ندارم 

و امروز ...

فریاد کشیدم . و پیله ی امن دور خود را شکستم و از کارم دست کشیدم 

کاری تازه برای شروعی تازه 

اینها تقلای من است و اخرین بار نخواهدبود 

زنده ام و زندگی را دوست دارم


کلمات کلیدی: دل خالی کن
 
خان دایی
ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٩  

باران که می آید 

زندگی می آید 

عشق می اید 

شعر می اید 

ناقص هم که باشد پاک و زلال است و 

می شوید همه ی خیابانهای خاک گرفته را 

شعر جدید خان دایی : (هنوز پیرایش نشده اما ...)

امشب این دل بیقراری میکند
فارغ از درد و خیال با تو صفائی میکند
عقل و هوش خویش را از سر برون کردم ولی..
کنج این دل یاد تو با ما چه حالی میکند 
بار الها نام تو ورد زبان هر کسی ست
ای معشوق هر عاشق : عشقت چه نازی میکند
این همه شب زنده داران در پی راز تو اند
بین چگونه این دلم راز و نیازی میکند
هرکه را دل بنده شد در شور و عشق عاشقی
یاد تو با این بندگان شور و شراری میکند 

 

به قول شاعر : بخوان به نام گل سرخ ، عاشقانه بخوان

 

 

 

 

 


کلمات کلیدی: اندیشه
 
گرفتنی ها خوب نیست ...
ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٢٥  

دلم گرفته است 

همیشه از چیزهایی که می گرفتم خوشحال می شدم 

الا این دل گرفتگی 

اصلا دل را باید داد

    به پاکی رود

         به نسیم صحرا

              به سبزی سبزه زار

حیف که در پس این کوچه ها و خیابان ها اثری از رود و سبزه و صحرا نیست

و هر چه هست 

دل گرفتگی است


کلمات کلیدی: خاطره
 
امان از بخت ...
ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٢٥  

هر بار که بخت را به آغوش کشیدم ، پریود بود 

و عاقبت همخوابگی من و اوی چیزی جز خون نشد

 

حکیم باشی


کلمات کلیدی: دل نوشته ها
 
فسانه
ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۳  

زندگی زندان تنگ زنده هاست 
عشق ننگی بر دل دیوانه هاست 
عاشقا.. لحظه های عمر همه رفت به باد 
زندگی جایگاه همه ی افسانه هاست 


کلمات کلیدی: دل خالی کن
 
1391 در یک کلام
ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢٩  

همیشه وقتی که اخرهای سال میرسه یک نگاه به کل سال می اندازیم . امسال خیلی سال سختی بود .

از نظر مالی به شدت تحت فشار بودیم .

از نظر شغلی بسیار گرفتار و متاسفانه بسیار عذاب اور بود .

اما خدا پسری رو به ما عنایت کرد که وقتی از اداره خونه می رسم پشت در منتظره تا با خنده و دست و پا زدن به استقبالم بیاد و توی بغلم اروم بگیره .

خستگی هام یادم می ره

خستگی هام یادم می ره

آمدن تو باعث شد که بگم امسال یکی از بهترین سالهای زندگی منه

دوستت دارم پسرم


کلمات کلیدی: خاطره